تبليغاتX
من به وزن کلمات
 

دستانت سبز، زردها می ریزند
آغوشت سرخ، سردها می ریزند
طوفانی، آنقدر که با رد شدنت
از شاخه شهر، مردها می ریزند

 

+ نوشته شده در  90/11/03ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

از حرف ها پُرم:
ابری که یخ زده است
از برف ها...

+ نوشته شده در  90/10/15ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

بغضیم که در گلوی هم می خندیم
چهل تکه به چهل رفوی هم می خندیم
پشت سرمان دست به خنجر داریم-
هر بار که پیش روی هم می خندیم

+ نوشته شده در  90/10/04ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

مثل باغی از انار
در میانه ی خزان
گونه ات رسیده است

+ نوشته شده در  90/09/26ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 


دور برگردانم
راه تا گوشه ی تنهایی من نامده
                                     بر می گردد...

+ نوشته شده در  90/09/18ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

- آزادی آفتاب آخر تا چند؟
- خورشید که هیچ، ماه را هم در بند...
از بین تمام جمع خفاشی گفت:
باید کلک ستاره ها را هم کند

+ نوشته شده در  90/09/07ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

ایل ابرهای سیاه
در مسیر کوچه ی ما

گرد و خاک ِ باران است

+ نوشته شده در  90/08/30ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

سایه ی ابرهای مساله دار
داد ِ گنجشک های آواره
برف بر شانه ی درخت چنار...

+ نوشته شده در  90/08/23ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

از بازی بخت، توی جنگل تنهاست
بیگانه و سخت توی جنگل تنهاست
هی سوزن کاج​هاست بر گرده سیب
یک دانه درخت توی جنگل تنهاست

+ نوشته شده در  90/08/14ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  | 

 

بر این باغ ترک خورده
در این پاییز طولانی
رسول تازه ای بفرست با اعجاز بارانی...

+ نوشته شده در  90/08/04ساعت   توسط مصطفی حسن زاده  |