بردند تو را قدم قدم، جاده ها
دادند مرا به دست غم جاده ها
خود را به همه جهان رساندند،ولی
ما را نرساندند به هم جاده ها
انگار کامیونی
در پیچ دره ای
وقتی که برف ِ فراوان...
در رشته کوه خاطره ات گیرم
سر رفته غم از جهان دلتنگی من
تقویم من از خزان دلتنگی من
یک خنده طلوع کن مگر پاک شود
صد ابر از آسمان دلتنگی من
واژه های مضطرب
آستان حسن تو
تا کدام جمله با شفا به شعر می رسد
هر بار وقتی رد شدی، یادت می افتد
با کوچه های دور، خیلی مهربانی
اینجا فقط باران
آنجا ولی بارانی و رنگین کمانی
درخت ِسیب ِ جوان
شکوفه های نخست:
چهار پروانه!
مثل دردی که ناگهان می پیچد
دلتنگی با هر ضربان می پیچد
من بی تو خانه ای بدون سقفم
در من طوفان ِ بی امان می پیچد
-+-
بهارتان پایدار...
جبهه ی نبرد ِ واژه ها:
کاغذ ِ چروک و خط خطی...
باز پای خاکریز شعر تو
چه جمله ها شهید می شوند
باطل شدم پیش از رسیدن
برگشت خوردن هم به حال تمبرها فرقی ندارد
گره بخت موی من وا شد
وقتی از بین مردمان سیاه
نو عروسی سپید پیدا شد