تبليغاتX
من به وزن کلمات
 

بردند تو را قدم قدم، جاده ها
دادند مرا به دست غم جاده ها
خود را به همه جهان رساندند،ولی
ما را نرساندند به هم جاده ها

 

+ نوشته شده در  91/02/19ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 

 

انگار کامیونی
در پیچ دره ای
وقتی که برف ِ فراوان...

در رشته کوه خاطره ات گیرم

 

+ نوشته شده در  91/02/12ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 

 

سر رفته غم از جهان دلتنگی من
تقویم من از خزان دلتنگی من
یک خنده طلوع کن مگر پاک شود
صد ابر از آسمان دلتنگی من

 

+ نوشته شده در  91/02/05ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 

 

واژه های مضطرب
آستان حسن تو
تا کدام جمله با شفا به شعر می رسد

 

+ نوشته شده در  91/01/24ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 

 

هر بار وقتی رد شدی، یادت می افتد
با کوچه های دور، خیلی مهربانی
اینجا فقط باران
آنجا ولی بارانی و رنگین کمانی

 

+ نوشته شده در  91/01/16ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 


درخت ِسیب ِ جوان
شکوفه های نخست:
چهار پروانه!


+ نوشته شده در  91/01/10ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 


مثل دردی که ناگهان می پیچد
دلتنگی با هر ضربان می پیچد
من بی تو خانه ای بدون سقفم
در من طوفان ِ بی امان می پیچد

-+-

بهارتان پایدار...

 

+ نوشته شده در  90/12/29ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 

 

جبهه ی نبرد ِ واژه ها:
کاغذ ِ چروک و خط خطی...

باز پای خاکریز شعر تو
        چه جمله ها شهید می شوند

+ نوشته شده در  90/12/16ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 

 

باطل شدم پیش از رسیدن
برگشت خوردن هم به حال تمبرها فرقی ندارد

 

+ نوشته شده در  90/12/02ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  | 

 

گره بخت موی من وا شد
وقتی از بین مردمان سیاه
نو عروسی سپید پیدا شد

+ نوشته شده در  90/11/24ساعت   توسط مصطفا حسن زاده  |